
مادرم:
قدمهایت را بر روی چشمانم بگذار، تا چشمانم بهشت را نظاره کنند...

چون هستي من ز هستي توست تا هستم و هسـتي دارمت دوست![]()
سلام... خوبین؟
والا مث که دارم را میافتم، یکی دو تا ا ز دوستان مث که خوششون اومده از این جفنگولیاتی که ما مینویسیم! خب نامردا چرا زبونی و اس ام اسی و خصوصی و پی امی میگین؟!
همین پایین یه نظر بدین، توشم هیچی ننویسید اقلا بچه ها بدونن کیآ اومدن خوندن و دیدن...![]()
والا این ۳-۴ روز رو گفتم یه جا بنویسم چون اولا جا نمونم و ثانیا هم اینکه نبودم و نرسیدم میترسم خراب شه روالم!
زیاده ها، حوصلتون سر نره بگین طولانیه! ![]()
ادامه...
چهار شنبه ۸۷/۳/۲۸
دیروز عصر وقتی داشتم از پیش sبا و هـD میومودم جفتشون قول گرفتن ازم که امروز هم برم و برا تمرین و پروژه یه خورده کار کنم باهاشون. یادم رفت معرفی کنم؟!
آخ!! sبا و هـD از بچه های یونی اند، سخت افزار ورودی خودم هستن. از میان ترم به این طرف از من مثه سایر بچه ها کمک خواستن وا۳ #C
. دیگه دیروز وا۳ اولین بار قرار گذاشتن و امروز هم دومین بار....
ادامه....
سلام
... پا رو دمم نزارین که آتیشیما! ![]()
از این به بعد هر کاری کنم میآم اینجا بازگو میکنم، اینجوری بهتره، راسته راست!![]()
صبح که پا شدم یادم افتاد بنزین ندارم و چه مصیبتائی کشیدم دیشب با NS و بی بنزینی و این حرفا. کندم رفتم لواسون بنزین زدم برگشتم. شب قبلش i@ پولشو میخواست که دیر شده بود و نرفتم بدم بهش برا همین گفتم صبح بدم بهش. هرچی زنگ زدم آف بود، گفتم عب نداره فوقش میرم میزارم پایین مادربزرگم میده بهش چون حمید هم که خواب بود!
ادامش اون پایین دیگه....